پیتر پن

سلام

وقتی دانش آموز دبیرستان بودم یه بار وقتی میرفتم مدرسه متوجه شدم روی دیوارهای کوچه نزدیک مدرسه پرشده از انواع شعارهای مثبت هجده سال درباره یه نفر که من اصلا نمیشناختمش.

روز بعد روی اون شعارها رنگ مالیده شده بود اما چندین شعار جدید به جاشون نوشته شده بود. ماجرائی که تا مدتها و ظاهرا فقط توی همون کوچه ادامه داشت.

من دبیرستانو تموم کردم و رفتم دانشگاه و از اون ماجرا سالها گذشت. اما همچنان دوست داشتم بدونم اون کسی که اون شعارهارو درباره اش روی دیوار نوشته بودند کی بوده و چرا این قدر مورد لطف قرار گرفته بوده تا این که مدتها بعد از ازدواج وقتی با آنی صحبت می کردیم تصادفا یاد اون جریان افتادم و آنی بهم گفت مردی که اون شعارها درباره اش نوشته شده رو میشناسه و علت نوشتن اون شعارهارو هم برام گفت و من هم انگار یه بار سنگینو از روی دوشم برداشتند!

و اما ....

از وقتی فوتبال نگاه می کردم می دیدم یه بازیکن ریزنقش هست که داره فوتبال بازی می کنه و همیشه هم توی تیم امید حاضر بود!

خدائیش مدتها توی فکر بودم که اگه ایشون هنوز زیر بیست و سه ساله یعنی از چند سالگی توی تیم های ملی بازی میکرده؟ شونزده سالگی؟!

تا این که چند هفته پیش مصاحبه شونو خوندم که اعتراف کرده بود به دستور مقامات شناسنامه شو پنج سال کوچیک کرده بوده تا بتونه توی تیم ملی نوجوانان بازی کنه.

انگار یه بار سنگین دیگه از روی دوشم برداشته شد!

/ 0 نظر / 10 بازدید