يک خاطره

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من معمولا توی وبلاگم خاطره نمی نویسم اما ماجرایی که برای یکی از آشنایان ما در روز سه شنبه 26 مهر 1384 افتاده خیلی باحاله و تصمیم گرفتم اونو بنویسم

بله

جریان از این قراره که این آشنای ما که ساکن شهرکرده(استان چهارمحال و بختیاری) میگفت در این روز برای اینکه توی ماه رمضان نماز جماعت بخونیم و یه ثوابی ببریم برای نماز ظهروعصررفتیم به حسینیه اعظم شهرکرد یه آخوند هم شد پیشنماز

 نماز ظهرراخوندیم و بعدنماز عصر شروع شد

در رکعت آخر نماز عصر یکدفعه دیدیم آخونده یک سجده رفت و بعد بلند شد و شروع کرد به خوندن تشهد و سلام نماز مردم همه گیج شده بودند اما از اون تبعیت کردند

نماز که تموم شد آخونده برگشت و از مردم پرسید:

میگم من یه سجده رفتم یا دوتا؟

گفتیم:یکی

گفت:خب من کار دارم باید برم توی کی از ادارات هم پیشنماز بشم خودتون دوباره نمازتونو بخونید و بلند شد و رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خودمونیم بیچاره مردم ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

/ 0 نظر / 5 بازدید