فوتبال به سبك ايراني

همه چیز اما بیشتر فوتبال

سرباز احمدی

چند روز پیش به طور تصادفی به کسی برخوردم که بعد فهمیدم آقای خداداد احمدی پدر سرباز احمدی است. همان جوانی که فصل پیش در آخرین بازی نیم فصل اول لیگ برتر فوتبال تنها بیست روز پس از اعزام به خدمت سربازی چشمان خود را بر اثر نادانی چند جوانی از دست داد که گمان میکردند با انفجار ترقه آنهم بیست دقیقه پیش از آغاز بازی میتوانند به تیم محبوب خود یاری برسانند اما آیا حتی تمامی سه امتیازهای عالم ارزش چشمان نابینای این جوان بیگناه را داشت؟ مصدومیت این جوان -که متاسفانه نتوانستم با خودش ملاقات کنم و پای درد دلش بنشینم- تنها سبب شد که برخی او را چون پیراهن خونین عثمان بهانه ای برای گرفتن زهر چشم از دیگران نمایند، پنج امتیاز از تیم سپاهان کسر شد، -شاید- برای اینکه هواداران پرسپولیس که اخیرا شش امتیاز را بر اثر ندانم کاری و لج بازی وقت و پیشین خود از دست داده بودن کمی آرامتر شوند. مجازاتهای سنگین دیگری چون جریمه نقدی بالا و محرومیت چند ماهه از میزبانی از دیگر محرومیتهای سپاهان بود. اما چه میتوان کرد که افکار عمومی گرچه قدرتمند است اما حافظه ای کوتاه مدت دارد و خیلی زود همه چیز را به دست فراموشی میسپارد. وقتی آبها از آسیاب افتاد و همه چیز فراموش شد پنج امتیاز کسر شده از سپاهان به سه رسید و شاید اگر خجالت نمیکشیدند آنرا کلا لغو میکردند، جریمه سرانجام پرداخت شد و محرومیت هم همچون خود فصل به پایان رسید و سرانجام همان دو تیم کسر امتیاز شده در پایانی فینال گونه رودرروی هم قرار گرفتند تا شاید سرانجام حق را به حقدار برسانند. اما در میان این غوغا مسئله اصلی فراموش شد و دیگر کسی حتی سراغی از جوانی نگرفت که شاید اگر او را در آغاز معرفی نمیکردم اصلا او را از روی نامش به خاطر نمی آوردید. دیگر هیچکس نپرسید که اصلا جوانی که آموزش چندانی ندیده باید برای حفاظت از کسانی اعزام شود که خود به جای آنکه حفاظت شوند نابود میکنند. گویی که گلوله ای از پنبه را برای محافظت از دو توده بزرگ آتش در میان آنها قرار دهند. آقای خداداد احمدی از دستگیری شش نفر به جرم پرتاب آن ترقه نفرین شده سخن میگفت ولی هیچ اثری از شادی در چهره اش دیده نمیشد، از دریافت پنجاه میلیون تومان از باشگاه سپاهان خبر میداد اما چشمانش از خوشحالی نمیدرخشیدند اما وقتی میگفت که با وجود تمامی تلاش پزشکان چشمان پسرش بهبود نیافت و به ناچار هر دو چشمش تخلیه شده و برایش پروتز تهیه کرده اند غم از صورتش میبارید، چرا که میدانست به جای آنکه در سالهای پیری پسرش عصای دستش شود خود او باید عصاکش پسر نابینایش شود، پسری که شاید تا پیش از آن روز شوم حتی یکبار پای به ورزشگاه فوتبال نگذاشته بود و اصولا اهل پیگیری اخبار فوتبال ایران و اروپا نبود. اما چه میشود کرد که دیگر همه این جوان را فراموش کرده اند. بحث امروز فوتبال ما بحث پنالتی مشکوک بازی پرسپولیس-مس و خداحافظی مسعود مرادی است بحث امروز بحث حق پخش تلویزیونی بازیهاست، بحث امروز بحث ذربی است. امروز باز هم هواداران سپاهان باید الگوی همه تماشاگران فوتبال ایران باشند چرا که قرار است رئیس جمهور مشکل حق پخش را حل کند و سپاهان را هم مانند پرسپولیس به جام باشگاههای آسیا بفرستد. همان تماشگرانی که بارها صحنه های مختلفی از توهین به داور و تیم حریف و تماشاگران آنرا از خود نشان داده اند و حتی به قول یک شاهد عینی بارها پس از کتک زدن یکی از تماشاگران تیم حریف با تعویض لباس با دوستان خود سبب رد گم کردن و مانع از طرح شکایت شده اند. چه میتوان کرد؟ شاید این بار هم همچون موارد بیشمار دیگر در ایران امروز بهترین راه حل پاک کردن صورت مسئله و راه ندادن تماشاچیان برای تماشای بازیهای این فصل پرسپولیس-سپاهان باشد.