فوتبال به سبك ايراني

همه چیز اما بیشتر فوتبال

المپیک

 

فردا مراسم اختتامیه المپیک پکن برگزار میشود و کاروان پنجاه و چند نفره ایران که یکی از بزرگترین کاروانهای ایرانی شرکت کننده در المپیک در طول تاریخ بود به رغم تبلیغات فراوان در جدول رسمی مسابقات تنها موفق به دستیابی به یک مدال طلا و یک مدال برنز شد تا وعده هایی همچون کسب مقام سوم در بازیهای آسیایی آینده به ادعای در سطح آسیا بودن کشتی گیران ما تغییر یابد (خدا پدر آقای یزدانی خرم را بیامرزد ما تا به حال نمیدانستیم تمام کشتی گیرانی که تا کنون به عنوان تیم ملی ایران در بازیهای جهانی و المپیک مدال گرفته اند در واقع ایرانی نبوده اند!!).

از برخی ورزشکاران که ظاهرا حضور در المپیک برایشان کافی بوده و تنها قصد کسب تجربه را داشته اند که بگذریم برخی از ورزشکاران پر آوازه ما همچون سجاد مرادی، عباس صمیمی، احسان حدادی و حمید سوریان و ... هم در حد و اندازه خود ظاهر نشدند.

درباره علل این شکستها سخن زیاد است. ضمن اینکه مطمئنا پس از پایان مسابقات هم طبق معمول کمیته ای برای بررسی علل شکستها تشکیل خواهد شد و بیانیه ای صادر خواهد کرد و بعد همه چیز فراموش میشود تا مسابقاتی دیگر، شکستی دیگر، و کمیته ای دیگر.

اما از همه چیز که بگذریم در نهایت تمامی ناکامیها متوجه سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک خواهد بود.

اگر عملکرد ریاست محترم کمیته ملی المپیک در طی چند سال گذشته مشابه عملکرد ایشان در فدراسیون فوتبال در ماههای اخیر باشد، باید گفت کسب همین نتایج هم قابل تقدیر است!

مسئولانی که در یک اقدام نسنجیده و حتی خنده دار تیم ملی فوتبال المپیک را نه روز پیش از بازی با تیم استرالیا به این کشور فرستادند -و نتیجه این کار را هم دیدیم!- تنها چند ماه بعد و باز هم بدون دلیل از حضور ورزشکارانی که مسابقاتشان تنها چند روز پس از مراسم افتتاحیه آغاز میشد در این مراسم جلوگیری کردند تا آنان را از یکی از خاطره انگیزترین اتفاقات ورزشی و حتی کل عمرشان محروم نمایند.

از دیگر کارهای جالب توجه مسئولان برگزاری مسابقات دوستانه برای تیم ملی بسکتبال با تیم استرالیا بود در حالی که تنها چند هفته بعد از آن این دو تیم باید در المپیک با هم روبرو میشدند و جالبتر آنکه اختلاف امتیاز دو تیم در پایان هر بازی بیشتر از بازی قبل بود و سرانجام در المپیک این اختلاف به بیشترین حد خود رسید تا نتیجه این فکر بکر مسئولان نیز آشکار گردد.

متاسفانه امسال بخت هم با ورزشکاران ما یار نبود و هیچکدام از آنها با ورزشکاران اسرائیلی همگروه نشدند و لذا نمیتوانند ناتوانی خود در کسب مدال را به گردن استکبار جهانی بیندازند که -لابد عمدا- با همگروه کردن ورزشکاران این دو کشور میخواستند مانع از افتخار آفرینی های فرزندان میهن اسلامی شوند.

در چند دهه اخیر ورزش در کشور ما نه بر اساس استعدادیابی و پرورش استعدادها بلکه تنها بر اساس یافتن جوانانی است که همچون گیاهی خودرو در دشتی بزرگ به گونه ای تصادفی شناسایی میشوند و به همین دلیل است که عدم حضور تنها یک ورزشکار همچون حسین رضازاده -که حتی در صورت حضور به احتمال فراوان آخرین المپیک خود را پشت سر میگذاشت- به ضایعه ای غیر قابل جبران بدل میشود.

تجربه نشان داده جوانان مستعد ایرانی در صورت پرورش صحیح میتوانند در ورزش هم همچون دیگر زمینه ها در اوج باشند. نمونه آن ورزشکاران ایرانی الاصلی که در مسابقات گوناگون با پیراهن تیم های دیگر راهی میدان میشوند از سعید آذربایجانی -کشتی گیر آزاد کار کانادا در المپیک پکن- تا سیامک غفاری- برنده مدال نقره کشتی فرنگی المپیک آتلانتا برای تیم آمریکا و یا از اشکان دژآگه تا ارغوان رضایی و .... که شک دارم در صورت زندگی در ایران میتوانستند در مسابقاتی بزرگتر از المپیاد ملی ایرانیان شرکت کنند.

به امید روزی که مسئولان ورزش ایران به دور از تعصب و افراط و تفریط به فکر بهبود شرایط ورزش کشور باشند.

آیا جالب نیست در حالی که ورزشکاران چین با ورزشکاران تایوان -که چین آنرا استانی از خود میداند- در مسابقات مختلف روبرو میشوند ایران المپیک هزار و نهصد و هشتاد مسکو را به دلیل حمله ارتش شوروی به افغانستان و المپیک بعد در لس آنجلس را نیز به دلایل مشابه تحریم نمود؟!

هنوز از به یاد آوردن صدای گوینده خبر ورزشی تلویزیون چندی پیش از المپیک سئول عرق شرم بر پیشانیم مینشیند وقتی با خوشحالی زایدالوصفی مژده میداد:

«

 

سرانجام پس از مذاکرات فراوان مسئولان ورزش کشورمان با مقامات برگزار کننده المپیک موافقت شد که تابلوی نام ایران به جای یک بانوی کره ای توسط یک مرد حمل شود

»!!!!!!

واقعا که چه موفقیت عظیمی!