فوتبال به سبك ايراني

همه چیز اما بیشتر فوتبال

تیم ملی فوتبال

وقتی اعلام شد برای تیم ملی فوتبال یک سرمربی از اروپای غربی انتخاب خواهد شد و هر چند روز یکبار نام یکی از مربیان اروپایی به عنوان سرمربی آینده در رسانه ها مطرح شد این برایمان یک امر بدیهی بود که در نهایت و به دلیل کمبود وقت یک سرمربی ایرانی برای تیم ملی انتخاب خواهد شد چرا که این رسمی است که سالهاست در فوتبال کشور ما رواج دارد و بر خلاف بسیاری از کشورهای صاحب فوتبال و حتی نه چندان صاحب نام در این رشته که حتی از چند ماه پیش از برکناری یک سرمربی جانشین او را هم تعیین کرده اند و یا بلافاصله پس از برکنار کردن ناگهانی یک مربی(به هر دلیل) جانشین او را هم اعلام میکنند.اما در کشور ما همیشه روش دیگری حاکم است و هر بار پس از کنار رفتن هر سرمربی ابتدا تا چند ماه هیچ خبری نیست و سپس با نزدیک شدن به زمان مسابقات بعدی کم کم بحث انتخاب سر مربی جدید آغاز میشود و ...تنها تفاوت در اجرای این سانس از این نمایش تکراری حضور یک بازیگر مهمان بنام خاویر کلمنته بود که با وجود آنکه از همان ابتدا بارها اعلام کرد که حاضر به سکونت در تهران نیست مسئولان فدراسیون آنقدر این ماجرا را کش دادند که در اواخر آن کم کم خودشان هم داشت باورشان میشد که ممکن است کلمنته سرانجام سرمربی تیم ملی ایران شود. ولی بالاخره باز همان سنت همیشگی تکرار شد تا خبرگزاری ها خبر از انتخاب یک سرمربی ایرانی بدهند.درباره وضعیت فوتبال ما و چگونگی انتخاب سرمربی نیازی به صحبت نیست چرا که همگی به خوبی در جریان چگونگی این امر هستیم بلکه صحبت در مورد فرد انتخاب شده و چگونگی انتخاب اوست.بلافاصله پس از اعلام خبر تعیین یک سرمربی ایرانی نام چند گزینه هم اعلام شد که با اعلام شرایط بیشتر و تخصصی تر و حذف یک به یک این گزینه ها کار به جایی رسید که تقریبا همه با اطمینان خبر از انتخاب افشین قطبی به عنوان سرمربی جدید تیم ملی فوتبال میدادند و حتی این خبر بر روی تلکس یکی از خبرگزاری ها هم قرار گرفت که چند ساعت بعد تکذیب شد. فردی که طبق شرایط اعلام شده دارایشرایطی چون:سابقه کار در تیم های ملی،اخلاق و منش مناسب،تکلم به زبان خارجی،تجربه قابل قبول در مربیگری،خوش صحبتی و غیره بود.اما پس از یکروز و به ناگهان خبر از انتخاب فردی به عنوان سر مربیگری تیم ملی داده شد که نه تنها از بسیاری از شرایط مطرح شده بی بهره بود،بلکه اصولا نامش در میان گزینه های اعلام شده هم نبود و بنا بر اعتراف خودش حتی از او هیچ برنامه ای برای هدایت تیم ملی خواسته نشده بود!از مسئولان محترم فدراسیون فوتبال و به ویژه جناب آقای کفاشیان میپرسم:علی دایی کدام یک از شرایط ذکر شده شما را داشت؟کدام سابقه مربیگری در تیمهای ملی را داشت؟ (اصولا چقدر سابقه مربیگری داشت؟) آیا فردی که با هر بار شکست از زمین و زمان ایراد میگیرد و همه کس را (به جز خودش) مقصر شکست میداند دارای منش مناسب و خوش سخن است؟آیا مربی که تیمش در رده های انتهایی جدول دست و پا میزند برای تیم ملی مناسبتر است یا سرمربی باشگاهی که با وجود کسر شش امتیاز همچنان پیشتاز لیگ برتر است؟کسی که مسئولان فوتبال کره جنوبی او را برای چند سال لایق نشستن بر روی نیمکت تیم ملی فوتبال خود دانستند چرا باید با چنین بی مهری از سوی هموطنان خود مواجه شود؟همه ما دیدیم که در نیمه دوم بازی رده بندی جام ملتهای آسیا با اخراج پیاپی تک تک مربیان تیم ملی کره جنوبی عملا افشین قطبی بود که یک تنه تیم را هدایت کرد و سرانجام به پیروزی رساند.این درست که در سالهای اخیر درتیم ملی  بسیاری از کشورها از مربیان جوان استفاده شده اما کدامیک از این مربیان تا کمتر از یکسال  پیش در مستطیل سبز حاضر بوده اند؟مطمئن باشید با وجود تکذیبهای سفت و سخت علی دایی گزینش بازیکنان تیم ملی از سوی وی ناخودآگاه بر اساس نوع روابطش با آنان خواهد بود.من مطمئنم که اگر سایپا در پایان فصل گذشته قهرمان نمیشد علی دایی برای اثبات قدرت خود هنوز در آن تیم در حال بازی بود. همچنانکه خود در برنامه نود اقرار کرد که درباره خداحافظی از میادین با هیچکس صحبتی نکرده بوده است.هیچیک از ما هنوز چگونگی کنار رفتن دایی از تیم ملی را از یاد نبرده ایم. کسی که میتوانست در اوج و با افتخار از تیم ملی خداحافظی کند آنقدر به حضور در این تیم ادامه داد تا با خشم عمومی مردم و تحقیر و توهین و اس ام اس کنار گذاشته شد.گر چه شاید حتی اگر قلعه نویی هم او را به تیم ملی دعوت میکرد،او همچنان در حال بازی در تیم ملی بود! طبیعتا چنین فردی نیمکت تیم ملی را هم با چنگ و دندان خواهد چسبید تا آنکه بار دیگر شاهد تحقیر تیم ملی و در نهایت تحقیر خودش باشد.اگر علی دایی در فصل پیش سایپا را قهرمان لیگ برتر کرد این امر بیش از زحمات او مدیون این سه مورد بود:1.جمع کردن تیمی جوان و قدرتمند در آغاز فصل گذشته توسط "ورنر لورانت" آلمانی و کسب پیروزیهای پیاپی توسط وی در آغاز فصل گذشته. و دیدیم دایی حتی توانایی حفظ این تیم را هم نداشت و برای نمونه  بهترین گلزنان خود (محسن خلیلی و احمد مومن زاده) را به سادگی از دست داد.2.مسئولان و کادر فنی تیم استقلال تهران در فصل گذشته که با کسب نتایج بسیار ضعیف در هفته های پایانی عملا قهرمانی را به سایپا پیشکش کردند.3.کمک داور بازی استقلال اهواز-مس کرمان که با مردود شمردن گل صحیح تیم استقلال اهواز این تیم را به یکباره از کورس قهرمانی خارج کرد.معلوم نیست فشار برای انتخاب دایی در چه حدی و از چه جایی بوده که حتی بر خلاف تمامی سخنان پیشین با دو شغله بودن سرمربی تیم ملی هم موافقت شده است گر چه شاید تماشای چهره کاملا راضی و ابراز خوشحالی شدید رئیس سازمان تربیت بدنی بتواند پاسخ این پرسش را به ما بدهد. ضمن اینکه مسئولان باشگاه سایپا هم شاید به امید خلاصی از دست این سرمربی جوان،بداخلاق و پرمدعا اما بی فایده برای تیم با حضور وی در تیم ملی موافقت کرده باشند!بیایید همه برای تیم ملی فوتبالمان دعا کنیم.