فوتبال به سبك ايراني

همه چیز اما بیشتر فوتبال

اولویه

یکی از دوستانم که پزشک است تعریف میکرد که سال گذشته به عنوان پزشک سالن برگزاری مسابقات شطرنج دختران دانشجوی کشور در دانشگاه ولایتمان انتخاب شدم. برای مدت یک هفته مسابقات ژتون غذا به ما دادند که هر روز آن غذا را گرفته و به خانه میبردم. اتفاقا یک شب تصمیم گرفتیم با همسرم به سالن غذاخوری دانشگاه برویم و شام را همانجا بخوریم و رفتیم. از قضا شام آن شب اولویه بود که ظاهرا طعم آن به مذاق دختران شطرنجباز خوش نیامد و شروع به اعتراض کردند. سر و صدا کم کم بالا گرفت و سرانجام دختران بدون خوردن غذا سالن را ترک کردند در حالی که در هنگام گذشتن از کنار ما شروع به مسخره کردن و متلک پراندن کردند. تصور آنها این بود که ما امشب به دستور مقامات دانشگاه به آنجا آمده ایم تا با خوردن غذا در آنجا آنها را هم ترغیب به خوردن غذا کنیم. چند دقیقه بعد هیچ کس در سالن نبود و فقط من و همسرم به یاد دوران دانشجویی در حال خوردن شام در سالن سلف سرویس دانشگاه بودیم.