فوتبال به سبك ايراني

همه چیز اما بیشتر فوتبال

پسر عمه

سلام

باز هم میخواهم یک خاطره برایتان بنویسم اما اینبار هم نه از زبان خودم

پسر عمه ام (که حالا خودش در دانشگاه تدریس میکند) تعریف میکرد وقتی تازه به کلاس اول دبیرستان رفته بودیم در اولین ساعت درسی که در آن درس تعلیمات دینی داشتیم همگی در کلاس نشسته و منتظر ورود اولین دبیر دوره دبیرستان بودیم.

چند دقیقه بعد مرد جوانی با ته ریش وارد کلاس شد.همه به احترام ورود معلم از جا بلند شدیم.مرد جوان اول دفتر حضور و غیاب را برداشت و همه کلاس را یک به یک حاضر و غایب کرد.بعد کتاب تعلیمات دینی یکی از دانش آموزان را گرفت و شروع به تدریس از روی درس اول کتاب کرد.

او با آرامش کامل به ما درس میداد و به پرسشهای ما پاسخ میداد.تنها نکته عجیب برای ما این بود که او هر چند دقیقه یکبار در کلاس را باز میکرد و دزدکی نگاهی به راهرو می انداخت بعد برمی گشت و ادامه درس را پی میگرفت.

بالاخره کلاس تمام شد و او هم در حال خروج از کلاس بود که همه ما دور او جمع شدیم و با اصرار از او خواستیم تا خودش را معرفی کند.

وقتی اصرار ما زیاد شد آهی کشید و گفت:من ..... هستم.دانش آموز کلاس کناری خودتون!!

بعدا فهمیدیم که او یکی از دانش آموزان کلاس چهارم دبیرستان است که چند سال مردودی و افزایش سن چهره او را متفاوت از سایر دانش آموزان کرده است!!!