فوتبال به سبك ايراني

همه چیز اما بیشتر فوتبال

بازی بادم عقرب

حدودا شش هفت ساله بودم که با چند تا از فامیلها رفتیم گردش

منهم با برادر و پسر عمه ها و چند تا بچه دیگه زدیم به کوه و بیابون

مقداری که راه رفتیم رسیدیم به یک مارمولک و مسابقه گذاشتیم که کی زودتر اونو میگیره

بعد از چند دقیقه که در تعقیب مارمولک بودیم رسیدیم به قبرستون دهی که اونجا بود و مارمولک هم برای فرار از دست ما رفت لابلای چند تا سنگ که کنار یک قبر ریخته بودند

پسر عمه ام هم فورا دستشو کرد تو همون سوراخ و با خوشحالی داد زد دمشو گرفتمش و دستشو آورد بیرون اما یکهو جیغی زد و اونی که تو دستش بود پرتاب کرد زمین چون اونی که تو دستش بود دم مارمولک نبود بلکه چیزی نبود جز دم یک عقرب بزرگ و سیاه!!

همه از ترس چند قدم عقب عقب رفتیم و بعد ناخودآگاه دایره وار دور اون ایستادیم و شروع کردیم به پرتاب سنگ تا بالاخره عقرب کشته شد

شانس آوردیم که سالم بودیم ولی عهد بستیم که بزرگترها چیزی از این موضوع نشنوند و هنوز هم نشنیده اند